+ نوشته شده در 87/07/16ساعت توسط ..::arshia::.. |
سلام . اول اسم این پست "بدون شرح" بود اما دیدم انگار کسی معنی این عکس زیبا رو نفهمید گفتم بهتره خودم بگم.. . . وقتی توی گوگل "خدا" رو تو قسمت تصاویر سرچ کردم ..این عکس اومد گفتم بگذارمش تو وبلاگ تا شما هم لذت ببرید... خدااااا جوووون دوستت دارم...................خیلی
+ نوشته شده در 87/06/06ساعت توسط ..::arshia::.. |
سلام به همه ی دوستای گلم که با نظر های خصوصی شون من رو خوشحال می کنن ...
من فعلا سرم خیلی شلوغه...احتمالا میرم حالا حالا ها سرم خلوت نمیشه ... . . برای اونهایی که با من بدن مثله:'grim خوب شد اما دلم براي اريكا خانوم و سحر جون و بقيه ي دويسهام خيلي تنگ ميشه......... . .فعلا تا دو _سه هفته ي ديگه بدرووووووووووووود! اگه كارم داشتيد باايميل ام:narenjak33@yahoo.com.....بهم سر بزنید . . باااااااااااااااااااااایییییییییی!!!! ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در 87/04/17ساعت توسط ..::arshia::.. |
ای همیشه جاری! ای بهار کوتاه! ای ترنم باران وحی! در شکوه مقام تو حیرانم که معنویت رشتههای چادرت دست نیاز میآویزد و معرفت به غبار آستان خانهات بوسه میزند. برهوت این دنیای خاکی شایان میزبانی چشمه سار همیشه جاری تو را نداشت. تو که در آیینه زخمها و داغها و در هجران پدر غریبانه زیستی و در وداع شبانهات با پهلویی شکسته، خانه گلین را به امید آغوش بهشتی پدر ترک گفتی...

"برای تمام كسانی كه میخواهند الهی زندگی كنند، فاطمه علیهاالسلام دفاع از حریم ولایت را، زیباتر از هر كس به معرض نمایش گذارد. خطبه غَرایش در مسجد مدینه، گواه فصاحت و بلاغت بینظیر آن حضرت است. مضامین عالی خطبه، اسلام راستین را معرفی میكند و اهمیت ولایت و امامت را روشن میسازد.
+ نوشته شده در 87/03/19ساعت توسط ..::arshia::.. |
وچه زیباست در اوج نگاه ملکوت........ 
+ نوشته شده در 87/02/11ساعت توسط ..::arshia::.. |
سلام این رو یکی از دوستان به نام باران عشق توی قسمت نظرات نوشته بود..
قشنگه بخونیدش......
و بعد از رفتنت...
شبي از پشت يك تنهايي نمناك و باراني ، تو را با لهجه ي گل هاي نيلوفر صدا كردم
تمام شب براي با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهايت دعا كردم
پس از يك جستجوي نقره اي در كوچه هاي آبي احساس
تو را از بین گل هایی که در تنهاییم روئید با حسرت جدا کردم
و تو در پاسخ آبي ترين موج تمناي دلم گفتي:
دلم حيران و سرگردان چشماني است رويايي
و من تنها براي ديدن تنهايي آن چشم
تو را در دشتي از تنهايي و حسرت رها كردم
همين بود آخرين حرفت
و من بعد از عبور تلخ و غمگينت
حريم چشم هايم را به روي اشكي از جنس غروب ساكت و نارنجي خورشيد وا كردم
نمي دانم چرا رفتي
نمي دانم چرا ؟شايد خطا كردم
و تو بي آنكه فكر غربت چشمان من باشي
نمي دانم كجا ، تا كي ، براي چه
ولي رفتي و بعد از رفتنت باران چه معصومانه مي باريد
و بعد از رفتنت يك قلب دريايي ترك برداشت
و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمي خاكستري گم شد
و گنجشكي كه هر روز از كنار پنجره با مهرباني دانه برمي داشت
تمام بال هايش غرق در اندوه غربت شد
و بعد از رفتن تو آسمان چشم هايم خيس باران بود
و بعد از رفتنت انگار كسي حس كرد كه من بي تو تمام هستي ام از دست خواهد رفت
كسي حس كرد من بي تو هزاران بار در لحظه خواهم مرد
و بعد از رفتنت درياچه بغض كرد
كسي فهميد تو نام مرا از ياد خواهي برد
و من با آنكه مي دانم تو هرگز ياد مرا با عبور خود نخواهي برد
هنوز آشفته ي چشمان زيباي تو ام برگرد
ببين كه سرنوشت انتظار من چه خواهد شد
و بعد از اين همه طوفان و وهم و پرسش و ترديد
كسي از پشت قاب پنجره آرام و زيبا گفت:
تو هم در پاسخ اين بي وفايي بگو در راه عشق و انتخاب آن خطا كردم
و من در حالتي ما بين اشك و حسرت و ترديد
كنار انتظاري كه بدون پاسخ و سرد است
و من در اوج پاييزي ترين ويراني يك دل
ميان غصه اي از جنس بغض كوچك يك ابر
نمی دانم چرا ؟ شاید به رسم و عادت و پروانگی مان باز
براي شادي و خوشبختي باغ قشنگ آرزوهايت دعا كردم
+ نوشته شده در 87/02/01ساعت توسط ..::arshia::.. |
من که مي دونم منظورش چي بود... ( طنز ) شنبه: همون لحظه که وارد دانشکده شدم متوجه نگاه سنگينش شدم. هرکجا مي رفتم اونو مي ديدم. يکبار که از جلوي هم در اومديم نزديک بود به هم بخوريم صداشو نازک کردو گفت: ببخشيد. من که ميدونم منظورش چي بود. تازه ساعت 5/9 هم که داشتم بورد رو ميخوندم اومد پشت سرم شروع به خوندن بورد کرد. آره دقيقا مي دونم منظورش چيه. اون ميخواد زن من بشه. بچه ها ميگفتن اسمش مريمه. از خدا پنهون نيست از شما چه پنهون تصميم گرفتم باهاش ازدواج کنم. يکشنبه: امروز ساعت 9 به دانشکده رفتم. موقع رفتن تو سرويس يه خانومي پشت سرم نشسته بود و با رفيقش مي گفتن ومي خنديدن. تازه به من گفت ببخشيد آقا ميشه شيشه پنجرتونو ببندين. من که ميدونم منظورش چي بود. اسمش رو ميدونستم اسمش نرگسه. مثل روز معلوم بود که با اين خنده هاش ميخواد دل منو نرم کنه که بگيرمش. راستيتش منم از اون بدم نمياد. از خدا پنهون نيست از شما چه پنهون تصميم گرفتم با نرگس هم ازدواج کنم. دوشنبه: امروز به محض اينکه وارد دانشکده شدم سر کلاس رفتم. بعد از کلاس مينا يکي از همکلاسيهام جزوه منو ازم خواست. من که ميدونم منظورش چي بود. حتما مينا هم علاقه داره با من ازدواج کنه. راستيتش منم ازش بدم نمي آد. از خدا پنهون نيست از شما چه پنهون تصميم گرفتم با مينا هم ازدواج کنم. سه شنبه: امروز اصلا روز خوبي نبود. نه از مريم خبري بود نه از نرگس نه از مينا. فقط يکي ازم پرسيد آقا ببخشيد امور دانشجويي کجاست؟ من که ميدونستم منظورش چي بود. ولي تصميم نگرفتم باهاش ازدواج کنم چون کيفش آبي بود احتمالا استقلاليه. وقتي جريان رو به دوستم گفتم به من گفت: اي بابا! بدبخت منظوري نداشته. ولي من ميدونم رفيقم به ارتباط بالاي من با دخترا حسوديش ميشه حالا به کوري چشم دوستم هم که شده هرطور شده با اين يکي هم ازدواج مي کنم. چهارشنبه: امروز وقتي داشتم وارد سلف مي شدم يک مرتبه متوجه شدم که از دانشگاه آزاد ساوه به دانشگاه ما اردو اومدند. يکي از دختراي اردو از من پرسيد ببخشيد آقا! دانشکده پرستاري کجاست؟ من که مي دونستم منظورش چيه. اما تو کار درستي خودم موندم که چطور اين دختر ساوجي هم منو شناخته و به من علاقه پيدا کرده. حيف اسمش رو نفهميدم. راستيتش از خدا پنهون نيست از شما چه پنهون تصميم گرفتم هرطور شده پيداش کنم و باهاش ازدواج کنم. طفلکي گناه داره از عشق من پير مي شه. پنج شنبه: يکي از دوستاي هم دانشکده ايم به نام احمد منو به تريا دعوت کرد. من که ميدونستم منظورش از اين نوشابه خريدن چيه. ميخواد که من بي خيال مينا بشم. راستش از خدا پنهون نيست از شما چه پنهون عمرا قبول کنم. جمعه: امروز صبح در خواب شيريني بودم که داشتم خواب عروسي بزرگ خودم رو مي ديدم. عجب شکوه و عظمتي بود داشتم انگشتم رو توي کاسه عسل فرو مي کردم که... مادرم يکهو از خواب بيدارم کرد و گفت که برم چند تا نون بگيرم. وقتي تو صف نانوايي بودم دختر خانومي ازمن پرسيد ببخشيد آقا صف پنج تايي ها کدومه؟ من که ميدونم منظورش چي بود اما عمرا اگه باهاش ازدواج کنم. راستش از خدا پنهون نيست از شما چه پنهون من از دختري که به نانوايي بياد زياد خوشم نمي آد. شنبه: امروز صبح زود از خواب بيدار شدم صبحانه را خوردم و اومدم که راه بيفتم که مادرم گفت: نمي خواد بري دانشگاه. امروز نوار مغزت آماده است برو از بيمارستان بگير. راستش از خدا پنهون نيست از شما چه پنهون مردم ميگن من مشکل رواني دارم. وقتي به بيمارستان رسيدم از خانوم مسئول آزمايشگاه جواب نوار مغزم رو خواستم. به من گفت آقا لطفا چند دقيقه صبر کنيد. من که ميدونستم منظورش چي بود...
+ نوشته شده در 86/11/24ساعت توسط ..::arshia::.. |
۲۲بهمن به روز شد.... این جملات رو نمیدونم از کجا اورد م..فقط میدونم نخونی از دستت میره... سرنوشت بايد در زير دستان قدرتمند انسان ، ناله کند و فرياد عجز برآورد. بتهون مشورت با هزار کس کن و راز خود با يکی مگو! دهخدا از دست دادن اميدی پوچ و آرزويی محال ، خود موفقيت و پيشرفت بزرگی است. شکسپير به توانايی خويش ايمان داشتن ، نيمی از موفقيت است. ژان ژاک روسو
آنجا که همه مثل هم فکر مي کنند ، هيچ کس خيلي فکر نمي کند .
+ انسان در همان لحظه كه تصميم مي گيرد آزاد باشد، آزاد است .
+ وسعت دنياي هركس به اندازه وسعت تفكر اوست .
+ تجربه نامي است که تمام افراد بر روي اشتباهات خود مي گذارند .
+ آنانکه مي دانند رنج مي برند و آنانکه نمي دانند به ديگران رنج مي دهند .
+ نتيجه اراده ضعيف ، حرف است ونتيجه اراده قوي ، عمل .
+ وقتي با انگشت به كسي اشاره مي كنيم ، به ياد داشته باشيم كه سه انگشت ديگر به طرف خودمان بر گشته اند .
+ آنان كه نمي توانند خود را اداره كنند ناچار از اطاعت ديگرانند .
+ حکايت جالبي است که فراموش شدگان فراموش کنندگان را هرگز فراموش نمي کنند .
+ يا درست حرف بزن يا عاقلانه سكوت كن .
+ هر کس که بداند چقدر مي ارزد، به آنچه که مي ارزد مي رسد.
+ آنکس که بداند، و بداند که بداند ، اسب شعف از گنبد گردون برهاند … آنکس که بداند و نداند که بداند ، بيدار کنيدش که شبي خفته نماند … آنکس که نداند و بداند که نداند ، لنگان خرک خويش به منزل برساند … آنکس که نداند و نداند که نداند ، در جهل مرکب ابدالدهر بماند .
+ اشتباهات انسان، در ابتدا رهگذرند، سپس ميهمان ميشوند و بعد صاحبخانه.
+ عفو از كساني نيكوست كه توانائي انتقام دارند .
+ اگر می خواهی اندوهگین نباشی ، حسود مباش .
+ آنقدر شکست خوردم که راه شکست دادن را آموختم .
+ هیچ کاری برای انسان سختتر از فکر کردن نیست .
+ مردم از ترس شکست می بازند .
+ ترسناک ترین تنهایى خود پسندى است .
+ از آغاز حرفي در ميان نبود . گفتن اين حرف ، حرفي به ميان آورد .
+ آن كه خوشي خود را در رنج ديگران بجويد ، هر گز روي خوشي نمي بيند .
+ زر اندوزاني كه براي مال دنيا كيسه دوخته اند بدانند كه لباس آخرت جيب ندارد .
+ بزرگترين نفرين آنست كه همه چيز را تجربه كني .
+ تا تو مرا بد خواهي و خود را نيك ، نه مرا بد آيد و نه تو را نيك .
+ افتادن برگ از درخت نشانه امدن زمستان نيست بلکه نشانه تمام شدن يک عمر است .
+ فهميدن بهتر از دانستن است .
+ هر كس مرتكب اشتباهي نشده، اكتشافي هم نكرده است .
+ کساني که روح نااميد دارند مقصرترين مردم هستند .
+ انسان تنها مخلوقي ست كه نمي خواهد همان باشد كه هست .
+ به هر ناراحتي كوچك خشمگين شدن و به ديگران پريدن ، نشان غرور بي اندازه يا كم عقلي است .
+ آنچه را كه نمي تواني فرموش كني ببخش و آنچه را كه نمي تواني ببخشي فراموش كن.
+ مواظب افكارت باش كه گفتارت ميشود ، مواظب گفتارت باش كه رفتارت مي شود ، مواظب رفتارت باش كه عادتت مي شود ، مواظب عادتت باش كه شخصيتت ميشود و مواظب شخصيتت باش كه سرنوشتت مي شود.
+ نوميدي انسان را پيش از مرگ مي كشد .
+ حسن معاشرت، تركيبي است از فداكاري ها و گذشت هاي كوچك.
+ زندگي چون نردبانی آهني است ، روزي نیز اين نردبان افتادني است ، هرکسی کو بالاتر نشست ، استخوانش بيشتر خواهد شکست.
+ تنهايي من زماني ولادت يافت که انسانها ، لغزشهاي حاصل از پرگويي مرا ستودند و فضايل خاموشي ام را ناچيز شمردند.
+ راه دوست داشتن هر چيز درک اين واقعيت است که امکان دارد از دست برود.
+ همانگونه كه مي انديشي ، همان خواهي شد .
+ هرگز نمي تواني در حاليکه دستهايتان را در جيب خود فرو برده ايد از نردبان موفقيت بالا برويد.
+ مهمترين درس زندگي اينست که بپذيريم گاهي اوقات احمق ها هم درست مي گويند .
+ تغيير کن تا تاثير کني !
+ کساني که در عشق عاقلند ، بيشتر عاشقند و کمتر حرف ميزنند .
+ انسان همان مي شود كه اغلب به آن فكر مي كند .
+ تمايلات خود را ميان دو ديوار محكم اراده و عقل حبس كنيد .
+ كسي كه ديگران را مي شناسد عالم و دانشمند است و كسي كه خود را مي شناسد عاقل و فهميده است .
+ بهترين مترجم کسي است که سکوت ديگران را ترجمه کند .
+ گاهي برخي از بركات خداوند با شكستن تمامي شيشه ها وارد مي گردند .
+ فقط کسی رنگین کمان را میبیند که تا آخر زیر باران بایستد .
+ هر رفتاري از ديگران كه موجب آزار ما مي شود موجب شناخت بيشتر خودمان خواهد شد.
+ هرکسي چيزي را مي بيند که آن را در قلب خود حمل مي کند.
+ تجربه هميشه به نفع انسان نيست چون هيچ حادثه اي دو بار به يک شکل رخ نمي دهد .
+ بسياري از مردم خوشبختي را مي جويند ، مثل اينكه كسي كلاه روي سرش باشد و آن را بجويد .
+ در “زندگي” هرگاه از “يخ” خانه اي ساختي بر آب شدنش اشك مريز.
+ جهان سوم جايي است كه هر كس بخواهد مملكتش را آباد كند ، خانه اش خراب مي شود و هر كس كه بخواهد خانه اش آباد باشد ، بايد در تخريب مملكتش بكوشد .
+ فرشتگان از خدا پرسيدن: خدايا تو که بشر رو آنقدر دوست داري چرا غم را آفريدي ؟ خدا گفت : غم را به خاطر خودم آفريدم چون اين مخلوقه من تا غمگين نباشد به ياد خالقش نمي افتد .
+ براي داشتن چيزي كه تا بحال نداشته ايد بايد كسي باشيد كه تا بحال نبوده ايد .
+ بگذاريد و بگذريد ، ببينيد و دل مبنديد ، چشم بيندازيد و دل مبازيد ، که دير يا زود بايد گذاشت و گذشت .
+ از پيري پرسيدم چه زماني انسان پير ميگردد ، فرمود درست آن زمان که از گذشته خود پشيمان شده افسوس آن را بخورد .
+ زندگي کوتاه است پس وقت خودتو براي کارهائي صرف کن که فرصت لذت بردن از تتيجه کارات رو داشته باشي .
+ تا كه بوديم نبوديم كسي ، كشت ما را غم بي همنفسي ، تا كه رفتيم همه يار شدند ، خفته ايم و همه بيدار شدند ، قدر آئينه بدانيم چو هست ، نه در آن وقت كه اقبال شكست
+ در نگاه کساني که پرواز را نمي فهمند ، هر چه بيشتر اوج بگيري ، کوچکتر خواهي شد .
+ عادت کنید به چیزی عادت نکنید .
+ بايد گرفتارم شوي تا من گرفتارت شوم ، با جان و دل يارم شوي تا عاشق زارت شوم ، من نيستم چون ديگران بازيچه ي بازيگران ، اول به دام آرم تو را وانگه گرفتارت شوم .
+ زندگي دو چهره بيشتر نداره ، يا به بازيت ميگيره ، يا به بازيش ميگيري ، انتخاب با توست .
+ مراقب باشید چیزهایی را که دوست دارید به دست آورید وگرنه مجبور خواهید شد چیزهایی که به دست آورده اید دوست بدارید .
+ سازنده ترين كلمه گذشت است … آن را تمرين كن پرمعني ترين كلمه ” ما ” است … آن را به كار ببر عميق ترين كلمه “عشق” است … به آن ارج بنه. بي رحم ترين كلمه “تنفر ” است … از بين ببرش سركش ترين كلمه” تنفر” است … با آن بازي نكن. خودخواهانه ترين كلمه ” من ” است… از آن حذر كن. ناپايدارترين كلمه ” خشم” است… آن را فرو ببر. بازدارنده ترين كلمه ” ترس” است … با آن مقابله كن. با نشاط ترين كلمه ” كار ” است … به آن بپرداز .
+ بچه ها شوخي شوخي به گنجشکها سنگ مي زنند…. و گنجشکها جدي جدي مي ميرند. آدمها شوخي شوخي زخم مي زنند …. و قلبها جدي جدي مي شکنند. آذمها شوخي شوخي لبخند مي زنند…. و دلها جدي جدي عاشق مي شوند .
+ بعد از مرگم دستهايم را از تابوت بيرون بگذاريد تا همگان ببينند که پس از اين همه رنج و سختي چيزي با خود از اين دنيا نبرده ام .
+ آدمها برای مردن به دنیا می آیند . جوری زندگی کنیم که در لحظه مرگ به خاطر غرورمان افسوس نخوریم .
+ التماس به خدا جرأت است . اگر برآورده شود ، رحمت است ، اگر برآورده نشود ، حکمت است . التماس به انسان خفت است . اگر برآورده شود ، منت است ، اگر برآورده نشود ، ذلت است .
+ تفاوت حماقت و نبوغ در این است که نبوغ محدودیت دارد .
+ برای شاد بودن ، تنها به بدنی سالم و حافظه ای ضعیف نیاز داری .
+ زندگی تراژدی است برای آنکه احساس می کند و کمدی است برای آنکه می اندیشد .
+ اين گونه زندگي کنيم : ساده اما زيبا ، مصمم اما بي خيال ، متواضع اما سربلند ،مهربان اما جدي ، سبز اما بي ريا ،عاشق اما عاقل .
+ مردان بزرگ اراده دارند و مردان کوچک آرزو .
+ بسيار کمتر از آنچه ميدانيم، مي انديشيم؛ بسيار کمتر از آنچه دوست داريم ، ميدانيم؛ بسيار کمتر از آنچه بايد دوست داشته باشيم ، دوست ميداريم و در حد دقيق ، بسيار کمتر از آنيم که هستيم .
+ افسوس…. آن زمان که بايد دوست بداريم ، کوتاهي ميکنيم . آن زمان که دوستمان دارند ، لجبازي ميکنيم و بعد ، براي آنچه از دست رفته آه ميکشيم .
+ چقدر عجيبه که تا مريض نشي کسي برات گل نمي ياره تا گريه نکني کسي نوازشت نمي کنه تا فرياد نکشي کسي به طرفت بر نمي گرده تا قصد رفتن نکني کسي به ديدنت نمي ياد و تا وقتي نميري کسي تورو نمي بخشه .
+ مثل رود باش ، مثل خورشید باش ، مثل شب باش ، مثل مرگ باش ، مثل خاک باش ، مثل دریا باش ، مثل آینه باش .
+ برگ در انتهاي زوال مي افتد و ميوه در ابتداي کمال … بنگر که چگونه مي افتي ؟!
+ زندگي رياضيات است . خوبي ها را جمع كنيد ، دعواها را كم كنيد ، شادي ها را ضرب كنيد ، دردها را تقسيم كنيد ، نفرت ها را زير راديكال ببريد . عشق را به توان برسانيد .
+ زندگي مثل پيانو است ، دكمه هاي سياه براي غم ها و دكمه هاي سفيد براي شادي ها . اما زماني ميتوان آهنگ زيبايي نواخت كه دكمه هاي سفيد و سياه را با هم فشار دهي .
+ قوانين شاد زيستن : ۱- اگر شما چيزي را دوست داريد از آن لذت ببريد . ۲ - اگر شما چيزي را دوست نداريد از آن دوري جوئيد. ۳ - اگر شما چيزي را دوست نداريد و نمي توانيد از ان دوري کنيد آن را تغيير دهيد. ۴ - اگر شما چيزي را دوست نداريد و نمي توانيد از آن دوري کنيد و نمي توانيد آن را تغيير دهيد آن را بپذيريد. ۵ - با تغيير نگرشتان نسبت به چيزهايي که انها را دوست نمي داريد انها را بپذيريد .
+ زندگی دو نیمه است ، اولی در انتظار نیمه دوم ، نیمه دوم در انتظار نیمه اول .
+ منتظر باش اما معطل نشو ، تحمل کن اما توقف نکن ، قاطع باش اما لجباز نباش ،صريح باش اما گستاخ نباش ، بگو آره اما نگو حتماً ، بگو نه ولي نگو ابداً ( اين يعني همه چي باش و هيچي نباش ) .
+ اشکال دنيا اين است که جاهلان مطمئن هستند وعاقلان مردد .
+ یادت نرود که همه مردم از چیزی وحشت دارند ، به چیزی عشق میورزند و چیزی را از دست داده اند .
+ با خودت فکر کن که اگر کلید خانه ات را به دوستت بدهی ، آیا خیالت از هر جهت راحت خواهد بود یا نه ؟! اگر پاسخت منفی است ، بهتر است دنبال دوستان بهتری باشی .
+ راحتی و خوشبختی را با هم اشتباه نگیریم .
+ زندگي آنچه که زيسته ايم نيست بلکه خاطراتي است که از گذشته داريم .
+ هيچ وقت مغرور نشو ، برگ ها وقتي مي ريزند که فکر مي کنند طلا شده اند .
+ نقیض یک قضیه صادق یک قضیه کاذب است، اما نقیض یک حقیقت ژرف گاهی حقیقت ژرف دیگری است.
+ بسیاری از مردم مانند واگن های قطارند . آنها با اراده خود نمی توانند کاری را انجام دهند ، باید به کار کشانده شوند.فقط عده کمی مانند لکوموتیو هستند که هم قادرند با اراده و اختیار خود کار کنند و هم دیگران را به کار وادارنمایند .
+ انسان نقطه ای است بین دو بی نهایت . بی نهایت لجن و بی نهایت فرشته .
+ زندگي مثل يك پيانوست . همان چيزي را مي شنوي كه مي نوازي .
+ دوست داشتن بهترين شکل مالکيت است و مالکيت بدترين شکل دوست داشتن.
+ شنا کردن در جهت جريان آب، از عهده ماهي مرده هم بر مي آيد.
+ به هم رسيدن شروع است با هم ماندن پيشرفت است با هم كاركردن موفقيت است.
+ عصبانيت انتقام اشتباهات ديگران را از خود گرفتن است .
دکتر علي شريعتي انسانها را به چهار دسته تقسيم کرده است:
آناني که وقتي هستند هستند وقتي که نيستند هم نيستند
عمده آدمها. حضورشان مبتني به فيزيک است. تنها با لمس ابعاد جسماني آنهاست که قابل فهم ميشوند. بنابراين اينان تنها هويت جسمي دارند.
آناني که وقتي هستند نيستند وقتي که نيستند هم نيستند
مردگاني متحرک در جهان. خود فروختگاني که هويتشان را به ازاي چيزي فاني واگذاشتهاند. بي شخصيتاند و بي اعتبار. هرگز به چشم نميآيند. مرده و زندهاشان يکي است.
آناني که وقتي هستند هستند وقتي که نيستند هم هستند
آدمهاي معتبر و با شخصيت. کساني که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثيرشان را مي گذارند. کساني که هماره به خاطر ما ميمانند. دوستشان داريم و برايشان ارزش و احترام قائليم.
آناني که وقتي هستند نيستند وقتي که نيستند هستند
شگفت انگيز ترين آدمها. در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه اند که ما نميتوانيم حضورشان را دريابيم. اما وقتي که از پيش ما ميروند نرم نرم آهسته آهسته درک ميکنيم. باز ميشناسيم. مي فهميم که آنان چه بودند. چه مي گفتند و چه مي خواستند. ما هميشه عاشق اين آدمها هستيم . هزار حرف داريم برايشان. اما وقتي در برابرشان قرار ميگيريم قفل بر زبانمان ميزنند. اختيار از ما سلب ميشود. سکوت ميکنيم و غرقه در حضور آنان مست ميشويم و درست در زماني که ميروند يادمـان مي آيد که چه حرفها داشتيم و نگفتيم. شايد تعداد اينها در زندگي هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.
راستي تو از كدام دسته اي ؟
+ نوشته شده در 86/11/16ساعت توسط ..::arshia::.. |
هوا بد جوری گرفته... مثل دلم... یا دلم مثل هوا... نمی دونم... چیزایی هست تو دنیا که اگه تموم بشن دل آدم می گیره. همه ی اون چیزا تو دنیای من اگه بوده تموم شده. همه چیز یه روز تموم می شه. حتی از کره ی زمین و منظومه ی شمسی و کهکشان راه شیری بگیر تا آخر دنیا... همه شون یه روز تموم می شن... اون روز همه شون باید برن... اون روز مهمونی دیگه تموم شده... همه شون باید برن به خونه هاشون... و دلشون می گیره. طبیعیه بایدم بگیره... دل کندن از مهمونی خیلی سخته... ولی باید رفت. اینم طبیعیه... همه چیز یه روز تموم می شه... حتی از کره ی زمین و منظومه ی شمسی و کهکشان راه شیری بگیر تا آخر دنیا... همه شون یه روز تموم می شن... ما آدما که چیزی نیستیم... میشه گفت در مقابل اینا اصلاْ نیستیم. پس ما هم یه روز تموم میشیم... اون روز برای ما خیلی زودتر میاد... این قانون طبیعته. هر چیزی که کوچیک تر باشه زود تر تموم میشه... شاید اون روز حتی یک هفته ی دیگه باشه... شاید همین فردا باشه... شاید یک دقیقه ی دیگه یا شاید همین الآن... اصلاْ شاید من فرصت نکنم که اینو تا آخرش بنویسم و شما بخونید... اینو همتون می دونید. تکراریه. خیلیا گفتن. خیلیا نشنیدن... ولی چرا من الآن نمی رم؟ خدایا اگه راست می گی منو الآن ببر............... می بینی؟ نمی بره ... چون شاید من باید اینو بنویسم... و شما بخونید... کی می دونه؟ ولی هوا خیلی گرفته. مثل دلم. یا دلم مثل هوا نمی دونم.. امروز از اون ر وز هاست كه دلم ميخواد يه كم طراحي كنم تا دلم واشه.. شايد تا اون موقع هوا هم وا شه....... چرت و پرت ميگم نه ؟..."بي خيال"..به قول صالحي....خوب ميشم يه روزي..!!! ميگن ادم كه بيكار باشه به" خزه حولات " گفتن مي افته.. يكي از فاميل هامون فوت كرده .. امسال اين سومين نفره كه از ماه رمضان تا حالا فوت ميكنه..خواهرم ميگه: نسل ما داره منقرض ميشه!!!! بيچاره دو تا دختر هاش...افسوس .. هزاران افسوس..... يه جمله معروف هست كه ميگه: آناني که وقتي هستند نيستند وقتي که نيستند هستند ... خدا !!.. نكنه ما هم نبايد باشيم تا باشيم؟؟؟ ((داريم وارد يه بازي پيچيده ميشيم ...بي خيال....)) 
+ نوشته شده در 86/10/25ساعت توسط ..::arshia::.. |
زندگي اين روز ها براي من خيلي بي معنا شده ..نميدونم... اخه كار ما آدم ها هم بهتر از اين نميشه...هر وقت داريم ...قدر شو نداريم ...هروقت نداريم ..گله داريم كه چرا نداريم.((.داريم وارد يه بازيه پيچيده ميشيم..بي خيال)) اين روزها انگار همه دنبال اين اند كه چطوري از هم آتو (سوتي) بگيرند .. اين روز ها دلم خيلي تنگه ...خيلي بيشتر از اون چيزي كه نشون ميدم .....يه جورايي :پركس اما بي كس ام..... شايد هم توي منحني زندگي... در حال صعود به سختي ها هستم .. ديگه اين روز ها توي اين زندگي ماشيني ...نميشه هر حرفي زد ...بقيه مسخره ميكنن: ديگه نميشه فكر كرد كه مثلا ويز ويز زنبور به خاطر اينه كه تو رو دوستت داره ...يا نميشه گفت كه مثلا .. چه هواي بارونيه قشنگي... يا اگه فكر كني همه ي ادم ها خوبن بقيه مسخره ات مي كنن ... اره توي اين روزها براي هم سن و سال هاي من چيزي مهم تر از قبولي توي كنكور نيست ..... (حالا به هر قيمتي كه شده) .... زيبايي و جلال يه تابلو نقاشي...براي من اونقدر مهمه كه مي خواهم ساعت ها بهش نگاه كنم اما ..براي هم سن وسال هاي من اين مهمه كه ساعت ها فكر كنن ببينند ..چطوري ميتونن رقيب مقابلشونو از دور خارج كنن.... هر جا رو نگاه مي كني همينه.... . . . . ............نميدونم يا من خيلي بي خيال ام ..يا اين كه اين زندگي خيلي مسخره است به هر حال من تلاش خودم رو ميكنم براي كنكور.. اما نه به قيمته شكستن دل دوستانم ...اقا جونم هميشه ميگفت ..هر كي دل كس ديگه اي رو بشكونه سرش مياد ..و هميشه سعي ميكرد دل بقيه رو نشكونه شايد منم به اون خدا بيامرز رفته باشم ..نميدونم ... تا حالا كه ما هر كاري كرديم دل بقيه نشكنه ... دل خودمون زود تر شكست....... 
+ نوشته شده در 86/10/24ساعت توسط ..::arshia::.. |
| ||||||